پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

اتلیه +خونه تکونی + بی قراری شب بعد از شیرگرفتن

سلام مامانی 2 هفته پیش با خاله منصوره  و رادمهر باهم رفتیم آتلیه دومان تو فلکه اول صادقیه یه دونه عکس 21*16 و 13*18 با هم گرفتیم و بابا آرش زحمتش کشید ما را برد اونجا که عکس بعد اینکه اماده شدن می ذارم تو وبت . هفته پیش چهارشنبه 20 اسفند آخرین روز مهدت که تو مهدتون جشن گرفتن واستون که متاسفانه عکس ننداختم ازت یادم رفت فقط  فیلم گرفتم ازت روز قبلشم بردمت اتلیه سرای محله یه عکس ازت انداختم البته بزرگ که بعدا عکسشو واست می ذارم روز آخر مهدت که مصادف شد با خونه تکونی خاله آزاده بیچاره مهربون از صبح اومده بود تا غروب صبحش به تنهای خونه تکونی کرده بود واسم که من ساعت 12 رسیدم و کمکش کردم . خاله جون مهربون هرچی از خدای مهربون می خوای بهت ...
23 اسفند 1393

موفق شدم از شیر بگیرمت عشقم

سلام مامانی الان شما 23 ماهته و 13 روز دیگه تولدته .عشق مامان یه هفته ای پروژه گرفتن شیره که هفته پیش چهارشنبه از سرکار اومدم خاله منصوره واسم سبزه  زرد خرید که مثل تلخک می مونه ولی خیلی تلختر از اون مالوندم رو سینه ام که نتونی بخوری دفعه اول با پوروی تمام خوردی  گرچه تلخ بود ولی نگذشتی ازش ولی من دوباره تلخش کردم که دفعه دوم دیدی نه نمی تونی بخوری دیگه نخوردی الان 6 روز از اون قضیه می گذره که روزا اصلا طرف ممه نمی ای شبا ساعت 3 تا 4  صبح پا میشی بهونه ممه رو می گیری منم دلم نمی اد شبا اونم 5 دقیقه فقطه میک می زدی بعد ولش می کردی چون میگن شبا بدین اشکال نداره ولی دیگه شبا هم نمی خوام بخوری چون وروجک کامل بیدار ی می ترسم روزام ...
19 اسفند 1393

23 ماهگی عشقم

سلام مامانی 23 ماهگیت مبارکه انشااله 230 ساله شی . هفته پیش بعد از یک ماه سرما خوردگی و خوردن 3  آنتی بیوتیک های مختلف خداروشکر الان بهتر شدی که چهارشنبه ش رفتیم شمال چون عروسی فامیلهای بابای بود ولی مامانی سرما خورده بودکه تو راه هم بدتر شد که غروبش رفتیم دکتر که انتی بیوتیک و قطره داده که الان بهتره خداروشکر . دو هفته دیگه می خوام تو مهدتون واست تولد بگیرم چون فکر کنم مهد تا 20 اسفند باز باشه به خاطر همین چند هفته زودتر تولدت می خوام بگیرم شاید تم تولدت امسال بره ناقلا باشه چون امسال سال گوسفنده بخاطر همین و شایدم تو شمال همون سه فروردین واست تولد بزرگ بگیرم ببینم خدا چی می خواد . تنها دغدغه من گرفتن از شیر و پوشکته که این دوتا حل ...
3 اسفند 1393

شهربازی + جشن اداره مامان + خرید عید و دوباره مریضی

سلام مامانی الان این مطلبو که برات می نویسم 22 ماهته که این ماه بدترین ماهه که عشقم تو یه ماه سه تا انتی بیوتیک خورده و کلی شربت و دارو ببخش مامانی هفته قبل سه شنبه با خاله ازاده و گلتاج رفتیم جشن اداره مامانی که خیلی بهت خوش گذشت و فرداشم بلیط شهربازی گرفتم رفتیم با خاله ها شهربازی تیراژه که اون روزم خیلی بهت خوش گذشت ولی مامانی فرداش تمام بدنش کوفته شده بود چون همش بغلم بودی چون اونجا خیلی شلوغ بود ترسیدم گم شی فرداش دوباره تب و سرما خوردی که بردمت دکتر عبدالوهاب که گفت یه هفته نباید بری مهد و چون بدنت ضعیفه امکان داره دوباره مریض شی مامانی این هفته یه روز درمیون می برمت خونه خاله منصوره و ازاده .پنجشنبه با خاله آزاده رفتیم واست لباس عید خ...
19 بهمن 1393

22 ماهگی پرهام

سلام مامانی خوبی عشقم امروز تولد مامانت عزیزم . عشق من بعد از بردن دکتر اسم و الرژی دوبار ه تب کرده تبش تا 40 درجه می رسید که دوباره بردیمت شبانه دکتر زواره متخصص کودکان چون پیش  دکتر اسم و الرژی نذاشتی گلوت ببینه  بخاطر همین گلوت چرک کرده بود دکتر هم چرک خشک کن نداد ولی این دکتر متخصص اطفال گلوتو تا ته دید گفت گلوش چرک کرده بخاطر همین ازیروتومایسن داده و شربتهای دیگه انقد شربت خورد حالت دیگه بهم میخوره از شربت سرنگ می بینی در میری چند روز پیش رفتیم عروسی فامیلهای بابایی که اونجا دخیر داییم مریض بود اسهال و استفراغ داشتند به من سرایت کرده بود و منم دیروز حالت تهوع و استفراغ داشتم و خیلی حالم بد بود خدا کنه از من نگیری این مریضی بدو...
12 بهمن 1393

22 ماهگیت مبارک عشقم

سلام عشقم 22 ماهگیت مبارک انشا اله 120 ساله شی عشم . چند هفته است که عشقم سرماخورده و سرماخوردگیش تبدیل شده به حساسیت و الرژی که دو روز پیش چهارشنبه ای بردمت خونه خاله ازاده چون یه کوچولو تب داشتی دلم طاقت نیورد بذارمت مهد جدیدا به خاله ازاده میگی مامان هرچه می خوای صداش می کنی مامان خلاصه خاله جون بیچاره اون روزی بردتت بیمارستان منم از طرف اداره اومدم پیشتون که فوق تخصص اسم و الرژی گفت لوزه ش متورمه و باعث تب میشه و نیاز به عمل کردن نداره دو تا اسپری و قرص داده که یه ماهه دیگه گفت بیاد واسه چکاب چون گفته باید تمام دارو ها مصرف کنه نمیدونم واقعا دیگه خسته شدم بخاطر اینکه عزیزم خیلی اذیت میشه  . خدا کنه زودتر خوب شی .چون هر روز صبح ...
4 بهمن 1393

میزتحریر + نماز خوندن + نقاشی مامان

عشق مامان سرما خوردگیت که هیچ خوب نشد صبح شنبه که می خواستم بیام اداره دیدم چشمات باز نمیشه از بس قی بسته بود و ترشح زرد رنگ دور چشمات بود و سرفه های خروسکی می کردی که اون روز مرخصی نگرفتم بردمت دکتر که گفت سینوسات چرکی شده انتی بیوتیک بهت داده و قطره چشم دادکه استفاده میکنی خمارت میکنه دو ساعت کامل می  خوابی .امروزم مجبور شدم ببرمت مهد ولی زنگ زدم گفت حالت زیاد خوب نیست زنگ زدم خاله منصوره تا ببرتت خونمون بیچاره رفت دنبالت .  تورو خدا ببخش منو . از اونجایی که عشق مامان عاشق نقاشی کشیدنه واست میزتحریر خریدم که راحتر نقاشی بکشی . یه کلیپی هست که داری نماز می خونی که خیلی باحاله همه مرده بودند از خنده که چقد باحال نماز می خونی ...
21 دی 1393