پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

52 ماهگیت مبارک گلم (4سال و 4 ماه)

سلام مامانی 52 ماهگیت مبارک باشه عشق مامان یک ماهیه که کلاس خلاقیت و نقاشی میری خیلیم خوشت میاد عشق مامان هفته پیش خونمون رنگ زدیم و کلا بازسازی کردیم و چند روز خونه خونه خاله فورزیه بودیم اینجا رفته بودیم لاله زار لوستر بخریم اینجام سرکار مامانی ...
3 مرداد 1396

51 ماهگی و شرح حال عید فطر سال 96 (4سال و 3ماه)

سلام عشق مامان 51 ماهگیت مبارک عشقم ان شاله 151 ساله شی ناز من عشق مامان امسال عید فطر رفتیم قائمشهر 4 روز موندیم و برگشتیم خوب بود / روز دوم رفتیم جنگل لفور تفریح و چند روز بعدش میخواستیم بریم دریا که نشد . ...
11 تير 1396

50 ماهگی مبارک(4سال و 2ماه)

سلام مامانی 50ماهگیت مبارک بابایی 24 اردیبهشت رفته واسه عمل دستش که خداروشکر دستش خوب شد ه عزیز دل مامان و هفته قبل با باباجون رفته بودن فست فود ارتین که خیلی عالی بود غذاش عشقم هفته پیش انتخابات بود که میخواستیم بریک رای بدیم همه جا شلوغ بود نتونستیم رای بدیم بعدش رفتیم بیرون شام خوردیم بازم  ساعت 11 شب رفتیم بازم شلوغ بود که نشد دیگه . به قول پرهام مامان رئیسی سوخت روحانی برنده شد من از خنده رودبر میشم با این حرفات باهوشم میگفت مامانی پس کی رای میدیم   ...
3 خرداد 1396

داستان صبور بودن گل پسر مامان

سلام مامانی یهو به ذهنم رسید درباره صبوری عشقم بنویسم و کارهای که واقعا مامانی اذیت نکردی 1- گرفتن شیر (در سن 2 سالگی) در عرض یه هفته یه بار فقط چسب چسبوندم گفتم اوفشده تو هم توجه نکردی و چسبو کندی و دراوردی و فقط یه هفته بیقرار بودی و حواست کلات پرت میکردم خداروشکر ولی زود ول کردی شیر خوردنو من اصلا اذیت نشدم . 2- گرفتن پوشک(2/5)  اینم خیلی راحت بود و اصلا منو اذیت نکردی اونم فقط یه هفته بود و زود به زود می برتمت دستشویی تو هم یه وقتهای یادت بود میگفتی بعضی وقتا نه شبای اول پوشک می بستم و روزا نمیبستم ولی یه شب دیدم اصلا پوشکت خیس نیست بعدش شبم نمیبستم خیلی راحت باز مهدم میرفتی خیلی مراعات می کردی. 3- نشستن روی کاسه دست...
23 فروردين 1396

48 ماهگی عزیزم(4سال )

سلام مامانی ان شاله ۱۴۸ ساله شی عزبزم . مامانی ما در تاریخ ۲۶ یعنی پنجشنبه اسفند ۹۵ رفتیم شمال خونه مادر جون که گفتم قبل عید اونجا باشیم تا حال و هوایی قبل عید اونجا و بازار اونجا رو ببینیم که خداروشکر خیلی خوب بود .دوشنبه ۳۰ اسفندم و ساعت یک و پنجاه دقیقه سال تحویل شد .ماهم پنجشنبه که تولد گل پسرم بود اونجا یهدجشن کوچولو گرفتیم چون شل قبلش تولد فاطمه زهرا بود .کیکم خودم درست کردم چون قنادی سفارش قبول نمیکرد ولی کیکشم عالی شد .جمعه برگشتیم تهران .و یه هفته    اینم رو تی شرت چاپ کردم     دیگه دوباره میریم شمال برای سیزده به در . اینم سفره هفت سین من   ...
6 فروردين 1396

۴۷ ماهگی گل پسرم

سلام مامانی ۴۷ ماهگیت مبارک باشه عزیزم  بابایی ماشین۲بهمن جدید پرشیا خرید ه و اون ماشبنشو داده عمو هادی که ما با ماشین جدید رفتیم شمال خونه مادر جون که بهمون خوش گذشت که عکسشو واست میذارم خداروشکر الان نزدیک ۹ ماه تو پیش خاله منصوره ای خیالم خیلی راحت وبا ارامش به اداره میرم فقط الان دانشگاه یه خورده ساعت و روزش بده که یه جوری که پنجشنبه ها باید برم کلاس اون هفته ای رفتم کلاس تو فهمیدی مقنعه  سر کردم گفتی مامانی میخوای بری کلاس گفتی  نرو توروخدا خونه بمونبم منم جیگرم داشت واقعا میسوخت مامانی توروخدا لبخشید میدونی تو این سن باید ببشتر کنارت باشم حلالم کن .خدا شاهده تو کلاسها نمیدونی اروم و قرار ندارم همش تو فکرتم .مامانی منو...
4 اسفند 1395

۴۷ ماهگی گل پسرم

سلام مامانی ۴۷ ماهگیت مبارک باشه عزیزم  بابایی ماشین۲بهمن جدید پرشیا خرید ه و اون ماشبنشو داده عمو هادی که ما با ماشین جدید رفتیم شمال خونه مادر جون که بهمون خوش گذشت که عکسشو واست میذارم خداروشکر الان نزدیک ۹ ماه تو پیش خاله منصوره ای خیالم خیلی راحت وبا ارامش به اداره میرم فقط الان دانشگاه یه خورده ساعت و روزش بده که یه جوری که پنجشنبه ها باید برم کلاس اون هفته ای رفتم کلاس تو فهمیدی مقنعه  سر کردم گفتی مامانی میخوای بری کلاس گفتی  نرو توروخدا خونه بمونبم منم جیگرم داشت واقعا میسوخت مامانی توروخدا لبخشید میدونی تو این سن باید ببشتر کنارت باشم حلالم کن .خدا شاهده تو کلاسها نمیدونی اروم و قرار ندارم همش تو فکرتم .مامانی منو ...
4 اسفند 1395

۴۷ ماهگی گل پسرم

سلام مامانی ۴۷ ماهگیت مبارک باشه عزیزم  بابایی ماشین جدید پرشیا خرید ه و اون ماشبنشو داده عمو هادی که ما با ماشین جدید رفتیم شمال خونه مادر جون که بهمون خوش گذشت که عکسشو واست میذارم خداروشکر الان نزدیک ۹ ماه تو پیش خاله منصوره ای خیالم خیلی راحت وبا ارامش به اداره میرم فقط الان دانشگاه یه خورده ساعت و روزش بده که یه جوری که پنجشنبه ها باید برم کلاس اون هفته ای رفتم کلاس تو فهمیدی مقنعه  سر کردم گفتی مامانی میخوای بری کلاس گفتی  نرو توروخدا خونه بمونبم منم جیگرم داشت واقعا میسوخت مامانی توروخدا لبخشید میدونی تو این سن باید ببشتر کنارت باشم حلالم کن .خدا شاهده تو کلاسها نمیدونی اروم و قرار ندارم همش تو فکرتم .مامانی منو حلال ...
4 اسفند 1395