پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

37 ماهگیت مبارک گلم و روز پدر مبارک

سلام مامانی ببخشید دیر اومدم 37 ماهگیت مبارک باشه گلم ان شاله 137 ساله بشی . چهارشنبه اخر فرودین رفتیم شمال چون فرداش روز پدر بود و جمعه برگشتیم .   همسر عزیزم از زمانی که خانه عشقت پناهگاه خستگی من شد ، اندیشیدم که الهه عشق بهترین ِ بهترین ها را نصیب من کرده است… روزت مبارک همسر عزیزم   حسین پناهی : وقتی بچه بودم کنار پدرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم...
5 ارديبهشت 1395

اومدن پرهام به اداره مامانی

سلام مامانی دیروز شنبه 28 فرودین از خواب پاشدی و گریه می کردی که من مهد نمیرم میام سرکار تو منم دلم خیلی سوخت و بردمت اداره خیلی خیلی تو اداره بهت خوش می گذره که اومدن به خونه غیرممکنه .      ...
29 فروردين 1395

13 بدر ( 14 بدر) 1395 سد لفور

سلام مامانی هفته دوم تعطیلات چهارشنبه 11 فروردین رفتیم شمال که خیلی ترافیک بود و هوای شمال خیلی خوب نبود همش بارون بود 13 بدرشم بارون شدید گرفته بود که ما البته فرداش شنبه با مادرجون رفتیم سد لفور که خیلی بهت خوش گذشت . ...
17 فروردين 1395

3 سالگی گل پسرم

سلام مامانی ببخشید دیر اومدم تولدت بهت تبریک بگم چون دسترسی به نت نداشتم هفته قبل 28 اسفند ماه پنجشنبه با بابایی رفتیم شمال و 6 عید اومدیم تهران و چهارشنبه 11 قرار دوباره بریم شمال و 13 بدر قرار اونجا باشیم و 15 فروردین میام تهران .امسال تولدتو میخوام خونه ی خودمون بگیرم البته با خاله منصوره  وازاده اینجا با رونیا روز اول عید  رفتیم الاشت چهارشنبه اخرین روز کار سال94 27 اسفند   ...
8 فروردين 1395

تولد مامانی 29 سالگی

سلام مامانی امروز تولد مامانیه دیشب یه کیک کوچولو خریدم و یه جشن سه نفره گرفتیم تو هم خیلی ذوق می کردی همش میگفتی تولد منه . از وقتی کیک دیدی هر دقیقه می گفتی کیکمو بیار ببینم کیک از دست تو حالتشو از دست داده بود . خلاصه شام تند تند خوردیم و بعدش شمع و فشفشه واست روشن کردیم خیلی بهت خوش گذشت .   ...
12 بهمن 1394

34 ماهگیت مبارک

سلام عشق مامان 34 ماهگیت مبارک انشااله 134 ساله بشی . مامانی الان کامل کامل صحبت می کنی حرفهای قشنگ و شیرین میزنی نازم  . هفته قبل کلاس ژیمناستیکت شروع شده که خیلی دوسش داری . همش میگی مامان دوست دارم عاشقتم  بابایی بغل می کنی میگی بابایی منه تو بابایی نداری کلا عاشق باباتی نازم ان شاله بابایی صد سال زنده باشه درکنار پسر نازش
3 بهمن 1394