پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

3 سالگی گل پسرم

سلام مامانی ببخشید دیر اومدم تولدت بهت تبریک بگم چون دسترسی به نت نداشتم هفته قبل 28 اسفند ماه پنجشنبه با بابایی رفتیم شمال و 6 عید اومدیم تهران و چهارشنبه 11 قرار دوباره بریم شمال و 13 بدر قرار اونجا باشیم و 15 فروردین میام تهران .امسال تولدتو میخوام خونه ی خودمون بگیرم البته با خاله منصوره  وازاده اینجا با رونیا روز اول عید  رفتیم الاشت چهارشنبه اخرین روز کار سال94 27 اسفند   ...
8 فروردين 1395

تولد مامانی 29 سالگی

سلام مامانی امروز تولد مامانیه دیشب یه کیک کوچولو خریدم و یه جشن سه نفره گرفتیم تو هم خیلی ذوق می کردی همش میگفتی تولد منه . از وقتی کیک دیدی هر دقیقه می گفتی کیکمو بیار ببینم کیک از دست تو حالتشو از دست داده بود . خلاصه شام تند تند خوردیم و بعدش شمع و فشفشه واست روشن کردیم خیلی بهت خوش گذشت .   ...
12 بهمن 1394

34 ماهگیت مبارک

سلام عشق مامان 34 ماهگیت مبارک انشااله 134 ساله بشی . مامانی الان کامل کامل صحبت می کنی حرفهای قشنگ و شیرین میزنی نازم  . هفته قبل کلاس ژیمناستیکت شروع شده که خیلی دوسش داری . همش میگی مامان دوست دارم عاشقتم  بابایی بغل می کنی میگی بابایی منه تو بابایی نداری کلا عاشق باباتی نازم ان شاله بابایی صد سال زنده باشه درکنار پسر نازش
3 بهمن 1394

33 ماهگی پرهام جون

سلام مامانی 33 ماهگیت مبارک ان شاله صد سال زنده باشی ببخشید دیر اومدم و تبریک گفتم بهت عشق مامان تو این چنده وقت کامل صحبت میکنی و شیطونتر از قبل شدی .
6 دی 1394

سومین شب یلدا پسرم

سلام مامانی امسال سومین شب یلدات بوده که می خواستیم بریم خونه دایی باباجون که بابایی دیر اومد از سرکار خاطر همین اخر شب تونستیم بریم و خوب بود همون شبشم خاله ازاده از بیمارستان مرخص شده و اومد خونه خداروشکر . ...
1 دی 1394

اومدن نی نی خاله آزاده ماهان جیگر

سلام مامانی پریروز یعنی 23 آذر ماهان جون به جمع پسرهای شیطون اضافه شد. چون قرار بود 1 دی بیاد پیش مون چون خیلی عجله داشت زود اومد روز دوشنبه خاله جون خیلی حالش بد شد بخاطر همین عمو علی و من بردیمش بیمارستان میلاد بعد از معاینه دکتر تشخیص داد بچه رو باید دربیارن از تو دل خاله جون . اون روز ساعت 4 و  ربع ماهان جون بدنیا اومد . اینم ماهان جون ...
25 آذر 1394