پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

دومين ماه رمضان پرهام

سلام ماماني الان كه اين مطلبو مي نويسم 7 روز از ماه رمضون گذشته و دومين ماه رمضان كه شما به دنيا اومدي پارسال ماه رمضوني شما 4 ماهت بود امسال ولي  شما 14 ماهته عزيزم . مامان واسه مهدت يه كيف خوشگل خريده كه وسايلاتو بذاري توش بري مهد وقتي ميگم اين كيف كيه مي فهمي و مي خندي . يه بالشت شكل اسب خريدم واست كه خيلي خوشگله . ماماني دو سه هفته ديگه ميريم خونه جديدمون كه از اين خونه مون يه ذره بزرگتر هستش .
15 تير 1393

سه چرخه ، باغ پرندگان و نقاشي كشيدن پرهام رو ديوار

سلام ماماني شما مطلبهاي كه مي خوام بنوسيم شما 15 ماهته كه كارهات روز به روز جالب و جالبتر ميشه كلا شما عاشق ددر رفتن هستي كفشهاتو ورمي داري و به در نگاه مي كني و در مي كشي كه منو ببرين ددر و قتي  ميگيم مي خوايم بريم پارك جلوتر از همه جلوي دري . ديروز با باباي رفتيم باغ پرندگان اونجا پر از پرنده هاي خوشگل بود كه خيلي ذوق مي كردي و لي حيف كه هوا گرم بود زود برگشتيم . ديروز واست يه سه چرخه خريدم كه خيلي دوستش داري و يه گيتار اسباب بازي هم روش هست كه بيشتر از همه اونو دوست داري چون آهنگ مي زنه و باهاش ناناي ميكني خيلي دوسش داري . عشق مامان عشق رون مرغ داره و عاشق مدادرنگي و دفتر كه خط خطي كنه . جديدا ياد گرفتي ميري روي ديوار...
7 تير 1393

نه گفتن پرهام و اولين بوسه پرهام به مامانش

سلام ماماني الان شما 14 ماه و 21 روزته كه اين مطلبو مي نويسم  هفته پيش رفته بوديم شمال دوباره سرما خوردي كه بردمت دكتر رسولي نژاد بهت شرنت ديفن هيدارمين داد و قد 82 و وزن 700/10 را گرفت و الان بعد از يه هفته بهتر شدي. جديدا ناناز مامان هرچي بهش مي گي ميگه نه مثلا ميگم پرهام هندونه مي خواي كله اش مي بره بالا مي گه نه  و عشم وقتي آب مي خواد و ميخواد بفهمونه  نگاه به ليوان اب مي كنه و گريه مي كنه كه مثلا آب مي خواد . به پرهام ميگم مامانو بوس كن صورتشو مي چسبونه به صورتم مثلا بوس كرده . هر آهنگي واست بذارن زودي پا  ميشي و مي رقصي حركاتي باحالي انجام مي دي مثلا آهنگ تند باشي تند ...
24 خرداد 1393

شمال رفتن و دوباره مريضي پرهام

سلام ماماني طبق معمول هروقت ميريم شمال شما مريض و سرما مي خوري و ميايم. چهارشنبه با باباي رفتيم شمال و جمعه برگشتيم و اونجا باروني و هوا سرد بود بخاطر همين شما مريض شدي و با دكترت صحبت كردم گفت بخاطر آب و هوا شماله كه شما حساسيت داري و بدنت حساس و ضعيفه .چون يه هفته نشده كه از سرماخوردگي اولت نگذشته كه دوباره مريض شدي . ماماني تا اونجاي كه سعي مي كنه نبرمت شمال و كامل خوب شدي شايد بردمت .
18 خرداد 1393

عكسهاي اتليه پرهام و عوض كردن مهد پرهام

سلام ماماني امروز روز اول رفتن به مهد جديد است چون مهد اولي كه مي بردمت مسيرش دور بود چون نزديك اداره ماماني بود و شما خسته ميشدي تو مسير رفت و برگشت خدا كنه مهد جديد خوب باشه و عادت كني . اين هم عكسهاي آتليه ات :   اينم عكس ماماني با شماست كه بدليل قانون مند بودن به سايت ني ني وبلاگ خودمو شطرنجي كردم ...
10 خرداد 1393