پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

53 ماهگیییی جیگر مامان و بدنیا اومدن مانیا خانم دختر خاله ارزو(4سال و 5 ماه )

سلام دنیای مامان 53 ماهگیت مبارک انشاله 120 ساله بشی عشقمممممم مامان چند روز پیش یعنی 29 مرداد دختر خاله ارزو بدنیا اومد و عشق مامان تو هر روز داری بزرگ و بزرگتر میش نازم و بیشتر داری محرم رازم میشی مامانی خیلی خیلی صبوری و خیلی مهربون ساکت و بچه ی خیلی قانع هستی . نه اینکه من مامانت باشم این حرف بزنم همه میگن .چند روز پیش رفتیم فست پیتزا بخوریم چون چند روز قبلش سرما خوردی دو دل بودم برم یا نه قبلش با تو شرط کردم اگه رفتیم فست فود تو نباید سس بخوری تو گفتی چشم . تو هم عاشق سسسس من فکر نمیکردیم نخوری ولی عشق مامان به حرف مامان گوش کرد بدون هیچ دغدغه بهمونم خوش گذشت اینجور  پسری دارم منننننن خدایا شکرت . دو هفته پیش رفتیم رو...
1 شهريور 1396

52 ماهگیت مبارک گلم (4سال و 4 ماه)

سلام مامانی 52 ماهگیت مبارک باشه عشق مامان یک ماهیه که کلاس خلاقیت و نقاشی میری خیلیم خوشت میاد عشق مامان هفته پیش خونمون رنگ زدیم و کلا بازسازی کردیم و چند روز خونه خونه خاله فورزیه بودیم اینجا رفته بودیم لاله زار لوستر بخریم اینجام سرکار مامانی ...
3 مرداد 1396

51 ماهگی و شرح حال عید فطر سال 96 (4سال و 3ماه)

سلام عشق مامان 51 ماهگیت مبارک عشقم ان شاله 151 ساله شی ناز من عشق مامان امسال عید فطر رفتیم قائمشهر 4 روز موندیم و برگشتیم خوب بود / روز دوم رفتیم جنگل لفور تفریح و چند روز بعدش میخواستیم بریم دریا که نشد . ...
11 تير 1396

50 ماهگی مبارک(4سال و 2ماه)

سلام مامانی 50ماهگیت مبارک بابایی 24 اردیبهشت رفته واسه عمل دستش که خداروشکر دستش خوب شد ه عزیز دل مامان و هفته قبل با باباجون رفته بودن فست فود ارتین که خیلی عالی بود غذاش عشقم هفته پیش انتخابات بود که میخواستیم بریک رای بدیم همه جا شلوغ بود نتونستیم رای بدیم بعدش رفتیم بیرون شام خوردیم بازم  ساعت 11 شب رفتیم بازم شلوغ بود که نشد دیگه . به قول پرهام مامان رئیسی سوخت روحانی برنده شد من از خنده رودبر میشم با این حرفات باهوشم میگفت مامانی پس کی رای میدیم   ...
3 خرداد 1396

داستان صبور بودن گل پسر مامان

سلام مامانی یهو به ذهنم رسید درباره صبوری عشقم بنویسم و کارهای که واقعا مامانی اذیت نکردی 1- گرفتن شیر (در سن 2 سالگی) در عرض یه هفته یه بار فقط چسب چسبوندم گفتم اوفشده تو هم توجه نکردی و چسبو کندی و دراوردی و فقط یه هفته بیقرار بودی و حواست کلات پرت میکردم خداروشکر ولی زود ول کردی شیر خوردنو من اصلا اذیت نشدم . 2- گرفتن پوشک(2/5)  اینم خیلی راحت بود و اصلا منو اذیت نکردی اونم فقط یه هفته بود و زود به زود می برتمت دستشویی تو هم یه وقتهای یادت بود میگفتی بعضی وقتا نه شبای اول پوشک می بستم و روزا نمیبستم ولی یه شب دیدم اصلا پوشکت خیس نیست بعدش شبم نمیبستم خیلی راحت باز مهدم میرفتی خیلی مراعات می کردی. 3- نشستن روی کاسه دست...
23 فروردين 1396