ادامه دلهرگی بعد از جنگ
بعد اتش بس رفتیم الاشت خاله ازاده اینا هم اومده بودند هرچی به خاله منصوره گفتیم بیا گفت ماشینمون خرابه نمیتونیم بیایم خلاصه دو سه روزی بودیم برگشتیم تهران اونم خیلی دلهره داشتم وقتی اومدم تهران.
این همه دلهره کم بود زنگ زدند بهمون که دیشب دزد اومد خونه قایشمهر کل سیم دراورد خلاصه عمو هادی ساعت یک شب سر رسید دزد گرفتند بردند کلانتری خدا لعنتش کنه کل سیم در اورد خرد خرد کرد .
این خونه تموم بشه واقعا اعصابم بهم ریخت با این اوضاع .جنگم خدای نکرده بشه حداقل امیددارم خونه م اماده ست ولی انقد استا کارا اذیت میکنن نمیان
خدای فقط خودش کمک کنه .



اینجا بعد جنگ که همه رفتند الاشت از ترسشون

اینجام پارکینگ خونمونه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی





ادامه دلهرگی بعد از جنگ 
