پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

اولین کارنامه پرهام جون و اردو به شهر ترافیک 16 بهمن

سلام پسرم عمرم زندگی من عزیز دلم دیروز 15 بهمن اولین کارنامه درسی خودت گرفتی روز قبلش بهم می گی مامان فردا میخوان کارنامه بدن باید مرخصی بگیری بیای جلسه و کارنامه بگیری اگه همه رو بیست شدم باید برام ماشین کنترلی بخری 😀😂😀😀 مامانی امروز با بچه رفتین شهرک ترافیک   ...
16 بهمن 1398

80 ماهگی گل پسرم و تولد مامانی و تغییر دکوراسیون

سلام مامانی با کمی تاخیر 80 ماهگیت مباارک عشقم هفته قبل یعنی 9 بهمن تعطیل بود میخواستیم بریم شمال که مادر جون برای عروسی دخترخاله ش اومده بود تهران ماهم موندیم  و رفتیم عروسی . هفته قبلشم خونه تکونی داشتیم و بیشتر وسایل خونه عوض کردم و میخوام وسیله تهران ببرم خونه شمال . ...
13 بهمن 1398

اولین برف سال 98

29 دی ماه 98 اولین برف زمستونی     اینم درس اُ   یاد گرفته بودین اولویه می خوردین تو کلاس  اینجام درس   و یاد گرفتین ویفر برده بودین . اینجام درس   ش   بود آش رشته می خوردین   ...
30 دی 1398

عکسهای 79 ماهگی

سلام مامانی 4 دی بخاطر الودگی رفتیم شمال یعنی چهارشنبه رفتیم جمعه برگشتیم خاله ازاده اینا با خاله منصوره پنجشنبه اومدن جمعه برگشتن . تولد خاله ازاده هم تو ارطه گرفتن .         البته کیک خاله عذرا براش خرید و سوپرایزش کرده     اینم دلقک بازی شماها             ...
7 دی 1398

79 ماهگی (6 سال و9 ماه) شب یلدا 98

سلام مامانی 79 ماهگیت مبارک عزیز دلم چند وقتع یعنی یه هفته بخاطر الودگی هوا مدرسه نمیری و هفته قبلش رفته بودیم شمال برای عروسی . این هفته بخاطر آلودگی بابای مرخصی گرفت میخوایم بریم شمال شب یلدام رفته بودیم خونه خاله فوزیه با عمه اتنا اینا.  
2 دی 1398

78 ماهگی (6سال و 8 ماه )

سلام عشق مامانی 78 ماهگیت مبارک . چند روز سرما خوردگی و انفولازا گرفتی . امروزم نرفتی مدرسه . عشق مامان هر شب بهم می گی مامانی پیشم می خوابی منم پیشت میخوابم و خواب برد میرم سرجای خودم . این چند روز کلا پیشت خواب بودم چون تب داشتی ترسیدم تنهات بزارم
2 آذر 1398

77ماهگی - 6سال و 7 ماه

سلام عشق مامان 77 ماهگیت مبارک عشقم .الان دو ماهه میری مدرسه خیلی واسه مدرسه ذووق داری همش از مدرسه میای خونه استرس درس و مشق داری اول اونرا انجام میدی بعد دنبال کاری دیگه میری و بعدش همش به من میگی مامان بهم دیکته بگو .خدا خیرش بده خاله منصوره خاله منصوره کمکت میکنه مشق و دیکته تو بیشتر وقتها بهت میگه . هفته قبل سویشرت خرید به من میگی مامان عکس بنداز واسه بابابفرست     ...
8 آبان 1398

اولین روز مدرسه _ اول مهر - 76 ماهگی

سلام عشق مامانی چشم رو هم می زاری همه چیز زود میگذره انگار دیروز بود میخواستم این سایت برای ایجاد کنم که خاطرات توش ثبت کنم الان 6 سال و نیم گذشت توام داری میری کلاس اول ، دیروز 31 شهریور برای کلاس بندی رفته بودی با خاله منصوره و قراره اول مهر من ببرمت که تعطیل بودید اول مهر فردا 2 مهر میبرمت . دیروز بهتون قمقمه کادو دادن از طرف مدرسه . فردام قراره دفتر نقاشی و دفتر 40 برگ بزارمت برات . خیلی خوشحالی میگی مامانی میشه پنجشنبه هام برم مدرسه - قبل کلاس بندی خدا کنه تو خانممون خانم صعودی باشه یعنی معلم کلاس اول رادمهر که خداروشکر تو کلاس خانم صعودی افتادی و کلاس 1- 1 .     ...
1 مهر 1398