پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

نه گفتن پرهام و اولين بوسه پرهام به مامانش

سلام ماماني الان شما 14 ماه و 21 روزته كه اين مطلبو مي نويسم  هفته پيش رفته بوديم شمال دوباره سرما خوردي كه بردمت دكتر رسولي نژاد بهت شرنت ديفن هيدارمين داد و قد 82 و وزن 700/10 را گرفت و الان بعد از يه هفته بهتر شدي. جديدا ناناز مامان هرچي بهش مي گي ميگه نه مثلا ميگم پرهام هندونه مي خواي كله اش مي بره بالا مي گه نه  و عشم وقتي آب مي خواد و ميخواد بفهمونه  نگاه به ليوان اب مي كنه و گريه مي كنه كه مثلا آب مي خواد . به پرهام ميگم مامانو بوس كن صورتشو مي چسبونه به صورتم مثلا بوس كرده . هر آهنگي واست بذارن زودي پا  ميشي و مي رقصي حركاتي باحالي انجام مي دي مثلا آهنگ تند باشي تند ...
24 خرداد 1393

شمال رفتن و دوباره مريضي پرهام

سلام ماماني طبق معمول هروقت ميريم شمال شما مريض و سرما مي خوري و ميايم. چهارشنبه با باباي رفتيم شمال و جمعه برگشتيم و اونجا باروني و هوا سرد بود بخاطر همين شما مريض شدي و با دكترت صحبت كردم گفت بخاطر آب و هوا شماله كه شما حساسيت داري و بدنت حساس و ضعيفه .چون يه هفته نشده كه از سرماخوردگي اولت نگذشته كه دوباره مريض شدي . ماماني تا اونجاي كه سعي مي كنه نبرمت شمال و كامل خوب شدي شايد بردمت .
18 خرداد 1393

عكسهاي اتليه پرهام و عوض كردن مهد پرهام

سلام ماماني امروز روز اول رفتن به مهد جديد است چون مهد اولي كه مي بردمت مسيرش دور بود چون نزديك اداره ماماني بود و شما خسته ميشدي تو مسير رفت و برگشت خدا كنه مهد جديد خوب باشه و عادت كني . اين هم عكسهاي آتليه ات :   اينم عكس ماماني با شماست كه بدليل قانون مند بودن به سايت ني ني وبلاگ خودمو شطرنجي كردم ...
10 خرداد 1393

14 ماهگي پرهام و رفتن آتليه

سلام ماماني امروز 14 ماهگي تموم شده و رفتي تو 15 ماه مباركت باشه  عزيزم انشاله هميشه سالم و زنده باشي . ديروز با محمود رضا و خاله جون رفتيم اتليه ني ني كاج سعادت آباد تا از كوچولو مون عكس بندازن و چون موقع تولد نتونستم ببرمت آتليه بخاطر همين ديروز وقت آتليه  را دادن  ببخشيد دير شده .  عزيز مامان اولش تو آتليه پسر خوبي بود و با ژستهاي مختلف ازش عكس انداختن ولي  وقتي موقع خوابش شد  شروع به لج كردن كردو واينستاد تا ازش عكس بندازن ولي دركل خوب بود عكسشم دو هفته ديگه حاضر مي شه . و قتي عكسا آماده شد مي ذارم تو وبت عزيز مامان .    
3 خرداد 1393

بهتر شدن مريضي پرهام جون

سلام عشق مامان چند روزي كه شما خيلي مريض و بيحال بودي و خيلي تب كرده بودي كه تبت به 40 درجه هم رسيده بود تمام اعضاي بدنت داغ و گرگرفته وبود هر دقيقه پاشورت ميكردم و شياف ميذاشتم هيچ تاثيري نداشت و به خاطر همين مامان يه روز مرخصي گرفته بود و پيشت مونده بود و بردمت دكتر رسولي نژاد و تمام دارو هاتو عوض كرد و چرك خشكن قوي تر و ايبوپروفن داده و گفت اگر تبش بالاي 38 بود سه ساعت شياف و بسه ساعت ديگه ايبوپروفن و اگر پايين 38 بود يه دارو بهش بده يا استامينوفن و يا پروفن و تا زودتر خوب شي خدارو شكر ديشب تبت كم شده بود و ولي همش بي قرار بودي و كلافه .خداكنه زودتر خوب شي و مثل هفته هاي قبل واسه ماماني بشكن  ب...
31 ارديبهشت 1393

شمال رفتن +دندون دراوردن همراه با تب و درد

سلام عشق مامان اين هفته پنجشنبه و جمعه رفتيم شمال و شنبه صبح ساعت 9 صبح تهران بوديم و وقتي پامون گذاشتيم تهران تبت شروع شد از قبلم هم سرما خورده بودي و لب به غذا نمي زدي ديروز و ديشبم هم خيلي تب داشتي مخصوصا شكمت و دستات خيلي داغ بود هر چند ساعت يه بار پاشورت ميكردم  و همش دست يا زبونت روي لثهات مي ذاشتي چون خيلي درد داشت  بميرم كه انقد درد مي كشي امروزم نيوردمت مهد خاله ازاده جون گفت بيارش پيش خودم نگه مي دارم منم بردمت اونجا .
28 ارديبهشت 1393

happy father day روز پدر مبارك

پرهام عزيزم اولين كادوي روز پدرشو به بابايش داده  كادوي كه مهد كارت پستال براشون درست كرده بود تا به باباي هاشون بد اينم اولين كادوي ارش بود كه روز پدر پرهام بهش داد . مرسي از پسر گلم .   ای پدر پشت و پناه من تويي     / پشت من گرم است از گرمای تو / ای پدر خونی که در پود من است     قطره قطره میکنم اهدای تو   /  روشنی بخش چراغ خانه ای /  مي ستايم روح استغنای تو       ...
24 ارديبهشت 1393