سلام ماماني امروز شما يك سال و بيست روزته كه براي اولين براي بردمت مهد كه با محيط اونجا آشنا شي اول صبح با كلي وسايل رفتيم و بابايي ما رو برد كه خوشگلم خواب بود تو بغلم همين كه رسيديم و رفتيم تو اتاق مهد بيداري شدي و محل جديد رو ديدي اولش خوب بود و مربي مهد گفت مامان پرهام بره همين كه اومدم بيرون از اتاق فهميدي زدي زير گريه و خاله جونم تو راه بود مي خواست بياد پيشت منم نرفتم تا اينكه خاله اومد پيشت موند من رفتم اداره و بعد از چند ساعت خاله جون زنگ زد گفت مربي مهد مي گه ببرش خونه چون زده ميشه از مهد دو ساعت نشده بود رفته بودي مهد خاله جون بردتت خونه و مربي گفت روزهاي اول زودتر بايد بره خونه .خلاصه خيلي نگرانم كه از اين كه شما دير عا...