پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

اندر احوالات ابان ماه

سلام مامانی  الان چند وقتی که درگیر کار خونه و ماشین و تبدیل وضعیت م هستم که امروز رفتم مدارک به گزینش اداره دادم تا صدام کنن برای مصاحبه استخدامی . از اونجایی که پرشیا خودمون ۱ ابان فروختیم خیلی خیلی برامون سخت بود رفت و امد بعدشم رفت و امد با شاهین خیلی سخت بود بخاطر همین از همراه مکانیک قسطی کوییک مدل ۱۴۰۲ خریدیم ۱۵ ابان رفتیم دیدیم ۱۶ ابان قسطی رفتیم خریدیم ۴۱۴ نقد ولی ما قسطی خریدیم ۴۵۵ تومن که ۴۱ تومن سود دادیم ۱۰تومن هزینه کارشناسی و ۳۱ سود حساب شد. خدا به ما خیلی کمک کرد چون همین امروز ماشین کارخانه ای گرون شده چون بابایی هی میگفت نخریم ارزون میشه منم از اونجایی که میدونم هیچی ارزون نمبشه خریدم . خونه م ارماتوربند سه هف...
28 آبان 1403

تحویل گرفتن ماشین شاهین و روند ساخت خانه شمال

سلام مامانی  یادم رفت بگم که اول مهر مصادف شد با تحویل گرفتن ماشینمون بعد از دو سال ثبت نام تحویلون دادن و پرشیا هم که اصلا دلم نمی اومد بفروشم به ناچار برای خونه ساختن فروختیم اول ابان فروختم ۵۱۵ میلیون . الان با مشکلاتی که مهندس ناظر  با ارماتور بند دارن اعصابم بهم ریختن واقعا بجز خرجهای که برای خونه دارم میکنم این دردسرهام باید تحمل کنم . خداکنه زودتر خونه تموم شع و بریم تو خونمون عید و کل عید اونجا باشیم . تازه این مرحله هستیم . ...
4 آبان 1403

مهر ماه ۱۴۰۳ کلاس ششمی شدنت عشقم

سلام ناز مامان هزار الله اکبر روز به روز که بزرگتر میشی دلم بیشتر واست غش میره نفس مامان عمرم مامان دیگه مردی شدی واسه خودت .امسالم رفتی کلاس ششم و طبق معمول مثل پارسال با سرویس خانم یعقوبی میری و میای .امسالم کار ساختمان قایمشهر م شروع شده منم واقعا شلوغه انقدر هزینه ها بالاست واقعا ادم کم میاره ولی منم خدارو دارم مطمئنم بعد از این همه سختی راحتیم در راهه . هفته های قبل تازه فهمیدیم باید زمین قایمشهر مبلغ به اوقاف بدیم که حدودا ۲۸ متر زمین باید محاسبه کنند بهشون بدیم . راستی ماشین شاهین اول مهر زنگ زدن برای تحویلش . اینم عکس خونمون ...
10 مهر 1403

اولین تجربه تنها رانندگی کردن من تا شمال

سلام مامانی  اون هفته یعنی ۲۹ مرداد با خاله ازاده و ماهان و من و تو تنهایی رفتیم شمال چون کار خونه مونده بود رفتیم و بابام وقت نداشت .خاله ازاده اومده بود اداره مون و ساعت ۱۳ و نیم راه افتادیم و ساعت ۱۷ و نیم رسیدم بار اول استرس خودش داشت ولی خداروشکر به راحتی رفتیم تجربه خوبی بود و بعد از اینکه کارهای شهرداری و تمیز کردن زمبن تموم شد پنجشنبه برگشتیم .  قبل  بعد اینم بعد چند روز عمو هادی بلوک چینی کرد ...
5 شهريور 1403

اندراحوالات مردادماه

دیروز یکشنبه بخاطر گرمایی شدید هوا ادارات کل کشور تعطیل کردند و پنجشنبه قبلشم بانکها تعطیل کردند که بابا رفت شمال که مدارک و چک بتن ساختمون بده و بیاد خدا کنه این روزا هم زود بگذره خونه ماهم کارش شروع بشه و به خوبی تموم بشه و عید بتونم بریم تو خونه خودمون این روزا کلاس فوتبال میری .که لباس رونالدو ۲۰۰۸ خرید ی ...
8 مرداد 1403

تاسوعا و عاشورا حسینی

سلام امسال تابستون تاسوعا و عاشورا با مادر جون رفتیم الاشت چون خونه مون کوبوندیم نتونستیم قایمشهر بمونیم و واقعا گرم بود و الاشت برعکس همش مه و بارون بود اینم خونه مادرجون الاشت اینم گودبرداری که از زمین مون انجام دادن و نقشه نهایی خونمون ...
27 تير 1403

ساختن خانه جدید شمال و ماشین

سلام مامانی الان که دارم این مطلب مینویسم تو سواری قایمشهر به تهران پریروز رفته بودم با بابا که خونه شمال تخریب کنیم چون دوماه قبل شروع به پروانه کردن کردیم که دیروز وسایل بردیم خونه مادرجون جابجا کردیم و تا بیان برای ساخت خونه . هفته قبل ماشین  ساینا خودم فروختم تا پول شاهین بدیم . الانم پرشیا میخوایم بفروشم برای ساخت خونه ...
2 تير 1403

شروع کردن کار خانه شمال

سلام مامانی الان نزدیک دو ماه دنبال پروانه ساختمان هستیم و اگه خدا بخواد می خواییم خونه شمال بکوبونیم و جدید بسازیم چون واقعا دیگه قابل سکونت نیست سقف ش ترک ورداشته اینم نقشه خونه جدید اینم خونه قدیمی عشق من تو خونه نشستی بودی این عکس ازت گرفتم عاشق تخمه خوردنی و الان مدرسه تعطیل شدی و تنها می مونی ببخشید مامانی صبح تا بعدازظهر تنهایی ...
16 خرداد 1403

تعطیلی بعد از مدرسه و رفتن به رامسر

سلام مامانی   اخرین روز مدرسه روزتون که ۲۹ اردیبهشت بود بعد از چند روز با خاله ازاده اینا رفتیم رامسر . اول شب  ۳۱ اردیبشهت رفتیم قایمشهر که کار اداری داشتیم رفتم کارمو انجام دادم و صبحش راه افتادم رفتیم رامسر . ...
2 خرداد 1403