پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
عروسی  بابا و مامانعروسی بابا و مامان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
مامان سحر مامان سحر ، تا این لحظه: 39 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره
بابا آرشبابا آرش، تا این لحظه: 40 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره
عقد بابا و مامانعقد بابا و مامان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
ساخت وب سایت پرهامساخت وب سایت پرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

پرهام دنیای سحر و آرش

پرهام دنیای منی

۸سال و ۷ ماهگی

سلام مامانی کم کم داری بزرگ میشی عزیزدلم چند وقته گیر دادی که منو ببر کلاس فوتبال و زبان بخاطر کرونا دیگه نمیبرمت چون میترسم الان خداروشکر کرونا کمتر شده میگی منو ببر منم از اونجای که هم راهش (فردوس) راهش دوره و مدرسه ا تم شروع شده سخته برام خدا کنه شرایطی بشه که بتونم شرمندتم مادر.
10 آبان 1400

8 سال و 5 ماهگی و محرم 1400(تاسوعا و عاشورا)

سلام مامانی امروز یعنی دو روز زودتر اومد تبریک بهت بگم ماهگردتو عشقم . عشق مامان کل بازی گوشی فول فوله که در حدی که به خودت می گی من گیمورم / هفته قبل تاسوعا و عاشورا یعنی 25 مرداد دوروز قبلش تعطیل کردند بخاطر کرونا به مدت یه هفته رفتیم شما ل اونم نمی زاشتن اخر شب یعنی 1 شب را افتادیم که کسی نبود خاله منصوره و خاله ازاده بودند و یه روز رفتیم الاشت .
1 شهريور 1400

8 سال و 4 ماهگی و تعطیلات تابستانی سنگرج(سنگلج)

سلام مامانی هفته پیش یعنی 28 تیر ما رفتیم شمال چون دولت از 29 تا 3 مرداد بخاطر کرونا تعطیل کرده بوده البته فقط تهران ماهم شبش رفتیم شمال می گفتند راه بسته است چون محدودیت تردد گذاشته بودند ولی خداروشکر پلیس کاری نداشتند ولی فردا دیگه نمیزاشتن برن منم به خاله ازاده زنگ زدم که بیاید پلیس کاری نداره . فرداش با خاله آزاده رفتیم سنگرج و الاشت که یه شب خونه عمه اتنا موندیم . ...
5 مرداد 1400

بازی های کودکانه و تولد دایی یوسف

اینجام با رادمهر اریشگاه بازی میکردین رادمهرم موهاتو درست کرده اینجام دایی یوسف اومده بود تهران برای عوض کردن باطری قلبش که خاله منصوره سوپرایزش کردد براش کیک خریده  ۵خرداد تولدش بوده ...
6 تير 1400

8 سالگی و 3 ماه (95 ماهگی )

عشق مامان دو روز زودتر اومدم ماهگردتت تبریک بگم عزیزم هفته قبل برات پلی استیشن 3 خریدم . که وقتی دیدی شوکه شدی . مامانی بخاطر همین چون پلی استیشن خیلی سنگین بود از اداره تا خونه اوردم کمرم گرفته که دکتر برام ام ار ای نوشته که باید برم.
1 تير 1400

مادرم برای خوشحالیت هر کاری می کنم

نفس مامان دیشب(18 خرداد1400) داشتم تو مخاطبین واتساپم را نگاه  می کردم یه دفعه ی  دیدم عکس پروفایل وات ساپت تغییر کرده عکسی گذاشتی  که نوشته( مادرم برای خوشحالیت هرکاری می کنم ) که خیلی گریه م گرفت و اومدم پیشت صورت و پات بوس می کنم با حالت خنده میگی چیه گریه می کنی و مهربون شدی میدونم چرا با حالت پوزخند ... اخه تو همش می گی مامانی پسرا همشون مامانین و دختران همشون بابائی پسرا مامانشون خیلی دوست دارن منم خیلی دوست دارم . کاشکی توام همش پیش من بودی مثل خاله منصوره که پیش رادمهر مامانی من شرمنده تم بخاطر وضع اقتصادی بد باید کار کنم منو ببخش دنیای من . ...
19 خرداد 1400